خسته از باران تمنا...

خرید بک لینک
همدم 66 همدم .....گیج و منگم ... عین آدمی که مخدر تموم بدنش و گرفته ... از شدت تب و تنگی نفس حتی توان سرفه کردن هم ندارم ... فقط یک سنگینی روی سینه ام احساس میکنم و چشمام و می‌بندم ... تا باز میکنم میبینم ساعت یکی دو ساعتی جلو رفته ... دختر کوچولوم اما نگرانه داغی بدن من شده ... هی می‌ره از کلمن برام آب میاره ... هی بیدارم می‌کنه و با آب سنج تبم و اندازه میگیره ... وقتی آب سنج بوق میخوره میگه نگاه کن ببین تب داری ؟ خوب نشدی ؟ خب بیا برو دکتر ... بعدشم از تخت میاد پایین و باباش و صدا میزنه مامان خسته از باران تمنا......ادامه مطلب

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1404 ساعت: 13:21

همدم 67 همدم ... من دارم بغض و نفرت و نگرانی وسط یه عالمه تب و بدن درد و‌منگی سر و بدنم به یه حالت نمی‌دونم اسمش و چی بذارم ... باید بهم زنگ بزنه ... باید حالم و بپرسه ... باید حالم ریحانه رو لااقل بپرسه ... همدم ... دلم میخواد بیان اینجا بگم ببین اینقدر هم بد نیست ... ببین ما براش مهم هستیم ... فقط بلد نیست ... دلم دلم دلم داره آتیش میگیره ... من اینقدر بدم ؟ دوستم پت خونگیش مریض شده بود و داشت دیوونه میشد ... نه تنها خودش که کل خانواده اش درگیر این پت شده بودن تا بلکه از بیماری نجات پیدا کنه . خسته از باران تمنا......ادامه مطلب

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1404 ساعت: 13:21

همدم 68 دانیال زنگ زد .... احوال مو نپرسید ... فقط پرسید ریحانه ام مریض کردی ؟ آروم فقط گفتم آره وا گرفت بچه ازم ... بی حوصله پرسید غذای تیکه تیکه تو یخچال خیلیه ... همه اش سالمه بخورم ؟ گفتم آره .... واسه این چند روز پسر خاله و مکه ای اینهاست ... بخور ... اومد قطع کنه ... انگار روم نمیشد فقط گفتم دانیال ما پول احتیاج داریم نزدیک چهارصد داروهای من و ریحانه شد مامان داد ... هووووووفی کشید و گفت باشه خداحافظ ... عین ی شیشه سکوریت اینجوری خورد شدم ....اونم دوبار ... ی بار جلو مامانم ی بار جلو خودم خسته از باران تمنا......ادامه مطلب

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1404 ساعت: 13:21

همدم ۶۹ دانیال اومد همدم... سرد بی اعتنا .... به بهانه اسپری های سرفه ریحانه گفتم بیار لطفا .... اومد ... نه کلامی نه نگاهی ... اومد یه لیوان آب خورد و رفت .... بغض دارم همدم ... ریحانه فقط جیغ میزد بابا برو بیرون سمتم نیا .... و دانیال بی هیچ تلاشی برای بدست آوردن دل ریحانه رفت .... حالم بده ... چرا این داستان لعنتی زندگی من تموم نمیشههههه رفتم تو فکر ... جهنم که خونه فولاد شهر داره و محله خوبی نداره ... شاید بتونیم اونجا آرامش داشته باشیم ... میخوام پیشنهادش و به دانیال بدم ... شاید بهتر باشه خسته از باران تمنا......ادامه مطلب

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1404 ساعت: 13:21

همدم 70 فقط اینو اومدم اینجا بنویسم و برم چون یادم می‌رفت امروز کلی با مامان درد و دل کردم از قضا خاله هم بود ... التماس کردم فکری به حال من و زندگیم کنند ... حالم خوب نیست ... حال دخترمم خوب نیست ... حال زندگیم و روحم خوب نیست ... مامان گفت چیکار میتونم بکنم ؟ گفتم تورو خدا طلاق منو بگیرید با داد و جیغ گفت ... اون موقع که میگفتی امام رضا هوای زندگیمو داره ، اون موقع که میگفتی امام رضا زندگیمو درست می‌کنه ... برو به همون امام رضا بگو بیاد طلاقت و بگیره ... با عرض معذرت و شرمندگی ... آقای امام رض خسته از باران تمنا......ادامه مطلب

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: سه شنبه 18 آذر 1404 ساعت: 13:21

صفحه بندی