همدم ...۲۵

خرید بک لینک

سلام همدم ... حالت چطوره ؟

من ؟ خوبم ........ بالاخره رسید روزی که بگم خوبم .... از چ نظر خوبم ؟ از نظر اینکه .... اوووووووم با احساساتم کنار اومدم ... دیگه حسی به دانیال ندارم .... تموم شد ... این دختر بالاخره تموم شد ... خوب یا بد ته دلم هیچی نیست ... امروز ی عالمه عکسای دوتایی مون و پاک کردم .... اینجور نمیشه همدم ... فقط من بدوم برای به چشم زندگی اومدن نمیشه .... محبت کردن ، قربون صدقه رفتن ، خوب حرف زدن و ...... فقط من تغییر کردن برای پیشرفت زندگی نمیشه .......

تلاشم و دارم میکنم بتونم کاری چیزی پیدا کنم تا ببینم چی میشه .... ریحانه هنوز برای طلاق خیلی خیلی کوچیکه ... قطعا نیاز داره به زمان و بزرگتر شدن ... بی حاشیه تلاشم و میکنم کنار دانیال دووم بیارم ...

امروز از درد دندون مررررررردم یعنی اینقدر ک امروز به خودم پیچیدم حد نداشت ... دانیال زنگ زد ؟ خیررررررر نزد ... چندبار من زنگ زدم و راجع ریحانه حرف زدم همین ... پرسید خوبی یا بهتری ؟ نخیرررر نزد و نگفت ... مهمه ؟ نهههههه دیگه مهم نیست...!

گریه کردم ؟ نههههه ( بهم تبریک نمیگی ) دیگه واقعا کارهای دانیال برام مهم نیست بکنه به چشمم نمیاد ... نکنه بازم به چشمم نمیاد ...

فقط اینجا برای تو تعریف میکنم که بدونی اینجور نبود اون محبت کنه من بیخیال بشم ....

تلاشمو میکنم دیگه از فردا با ریحانه حس بدم و خالی نکنم ... امروز هم کلی باهم با رنگ انگشتی بازی کردیم و خوش گذشت ....

میدونی همدم ؟ ی چیز یواشکی.... حالم ازش بده ... دیگه ازش هیییییییچ حسی توی قلبم ندارم از این حس از اینکه شش سال روحم و تلف مردی کردم که هیچی جز زخم برام نداشت حالم بده ... از این کلی گریه کردم ... طول میکشه تا جای زخم های دانیال یکی یکی خوب بشه .... خیلییییی طول میکشه ....

امروز یکی از مامانهای تو گروه میگفت با شوهرش تراپی میرن... تراپی بهشون پیشنهاد داده برای شوهرش نامه عاشقانه بنویسه ... داشت بهم میگفت امتحان کن .... یادم افتاد اول عروسی براش ی نامه نوشتم و کلی از اینکه صبح زود میره سرکار براش حرف عاشقانه زدم و تشکر کردم صبح ک بیدار شدم دیدم روش بزرگ نوشته زررررر نزن .... هه راست میگفت چقدر احمق بودم که احساساتم و خرج مغزی میکردم ک حرفامو زر زدن میشنیده .... خلایق هرچی لایق ... برگه رو گذاشتم تو آلبوم خاطرات مون یادگاری بمونه .... چرا ؟ چون من همه چی یادم میره ... همه چیییییی بذار لااقل اینجا بمونه ...

یا مثلا یادته من چقدر پیامک عاشقانه میدادم اوایل عروسی براش حتی ی دونه اش هم جواب نمیداد ؟ بعد که بهش میگفتم میگفت من بلد نیستم ... سرچ کردم توی گوگل و کپی کردن بلدی میخواد ؟

یا مثلا تولد هامون آره مون ... چون برای اول خودمم خودم تقلا میکردم ... سالگردهامون و ..... برای همه تقلا میکردم برنامه میریختم تورو خدا منووووو ببین عزیزم .... دانیااااال سالگردمون بیا جشن بگیریم دانیااااااال سالگرد عقدمونه بیا کادو بدیم .... عین چهار تا گدا کادو بهم بدیم از قبل هم میگفتم .... خب زنیکه احمق اکه براش مهم باشه شب ک میاد خبرش تو خونه ... میاد بغلم میکنه بدست میکنه بهت تبریک میگه .... تموم این سالها فقط ی بار منو سورپرایز کرد سر مناسبت ها اونم اولین سال مادر شدنم بود ... اونم تو اوج اون وقتهایی ک منو نمیخواست ....

اصلا بگو این مرد غیر روزایی که باهات رابطه برقرار میکرده بوده روزی که تورو بخواد ؟؟؟؟؟

محبتش جز وقتهایی که رو تخت بود شده بود ازت تعریف کنه ؟؟؟؟؟

چت های دوران عقدمون و میخوندم .... همه اش در تقلام برای نشون دادن محبتش بهم ... براش استوری میذاشتم میدیده حتی ریپلایهم نمیکرده .... بهش گفتم چرا اینقدر استوری میذارم ریپلای نمیکنی گفته آخه عزیزم تو که میدونی من دوستت دارم ... منم خررررر خدایا واقعا اینقدر کووووور بودم ؟؟؟؟؟؟!؟؟

من ساعتها میشستم ی متن و از همه وجودم براش از خودم بنویسم و براش استوری کنم اون حتی زحمت ی ریپلای قلب نمیداده چرا باهاش ادامه دادم واقعااااااا؟

وقتیم اعتراض کردم و گفته عزیزم تو که میدونی من دوستت دارم خر شدم براش نوشتم آره میدونم ولی بگوووو اونم گفته رفتیم سر خونه زندگیمون بهت میگم تا اون موقع صبر کن ....

سه روز بعد عروسی دعوامون شد خسته از باران تمنا......

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: جمعه 19 مرداد 1403 ساعت: 12:02

صفحه بندی