
با دانیال بعد اون ماجرا حدود ده دوازده روزی گپ زدم ... صحبت کردم .... گریه کردم خیلی خیلی گریه کردم ... بهش گفتم حق نداری این کار و بکنی .... این روزا ی دوست خوب اومد سراغم.... نمیدونم خوب یا بد ولی مشاور خوبی شده برام اینجا اسمش و میذارم فانوس چون شده واقعا راهنمای من ... با فانوس خیلی گپ زدم زیاد اما خب یکم میترسم نمیدونم چرا خلاصه ب دانیال گفتم بذاره تنهایی برم مشهد .... قبول کرد .... سه روز رفتم با هواپیما فرستادم رفت .... میبینید ؟ باج داد .... ولی احتیاج داشتم با ی کیف و ی بطری آب و شارژ پ...
ادامه مطلب