
هربار میام تلاش کنم دانیال و دوست داشته باشم و حسم و بهش مثل گذشته باشه خودش کند میزنه به تموم تلاش هام ... کاش مثل قدیم میتونستم بپرستمش ... همینجور که نصف شب پا میشدم آب بخورم و نگاهم بهش میوفتاد قلبم تند تند میزد ... دقیق فک کنم از شب تولد پارسالش یهو کلا نظرم بهش عوض شد ... دقیقا وقتی که دیدم به اون دختر گفت بود چقدر چشمات خوشگله ... وقتی اون چت لعنتی رو خوندم ... دونه دونه بارهایی که بهم گفته بود چشمات قشنگه عین پتک تو سرم میخورد ... نشد دیگه اونجوری که باید دوستش داشته باشم .... بعد که فهم...
ادامه مطلب