انگار ضربان قلب ندارم

خرید بک لینک

هربار میام تلاش کنم دانیال و دوست داشته باشم و حسم و بهش مثل گذشته باشه خودش کند میزنه به تموم تلاش هام ... کاش مثل قدیم میتونستم بپرستمش ... همینجور که نصف شب پا میشدم آب بخورم و نگاهم بهش میوفتاد قلبم تند تند میزد ... دقیق فک کنم از شب تولد پارسالش یهو کلا نظرم بهش عوض شد ... دقیقا وقتی که دیدم به اون دختر گفت بود چقدر چشمات خوشگله ... وقتی اون چت لعنتی رو خوندم ... دونه دونه بارهایی که بهم گفته بود چشمات قشنگه عین پتک تو سرم میخورد ... نشد دیگه اونجوری که باید دوستش داشته باشم .... بعد که فهمیدم ریحانه رو باردارم تموووووم تلاشمو کردم که برگردم به تموم احساساتم ولی دانیال دیگه تغییر کرده بود ... همین الانشم کلی تغییر کرده ... دیگه نه نماز میخونه ... نه دوست داره من چادر سر کنم ... نه روی هزار یک چیزی که قبلاً حساس بود حساسیت داره .... بحثم خوب و بدش نیستا .. اینکه منم میخواد همراه تغییراتش تغییر بده برام عذاب اوره ... من قبلش هم چادری نبودم... خودم چادر و انتخاب کردم ... دوستش دارم و اصلا دلم نمیخواد تغییر کنم ... دوتا از پست وبلاگ و خوند دیشب ... هیچی نگفت و رفت خوابید و این درحالی بود که حالم اصلاااااااتت خوب نبود و علما بهش گفتم احتیاج دارم الان بغلم کنی باهام حرف بزنی ولی رفت و خوابید و من تا صبح فقط اشک میریختم ...

یه جوری حالم بده که انگار توی قلبم هیچ ضربانی زده نمیشه ...اینجور غم داره رو دلم سنگینی میکنه ... دلم از ته دلم یه جارو میخواد برم بشینم فقط گرررریه کنم ... امروز یهو نشسته بودم پیش ریحانه دست خودم نبود یهو اشکام تند تند داشت میومد در عین حال تند تند داشتم پاک میکردم و با ریحانه که باتری زل زده بود بهم داشتم میخندیدم که یهو لب ورچی. و با بغض گفت ماماماما یهو گریه ام ترکید رفتم تو سالن و زدم زیر گریه ... یهو ریحانه جوری به گریه افتاد که انگار دردش اومده و از بغض یهو سیاه شد ... با زوووور خودمو آروم کردم ولی چند ساعت بعدمتو خواب هنوز فین فین میکرد و چندبار خواب بد دید و با ترس پرید ... یه بغض و گریه من بچه رو زد ترکوند ...

کاش خوب میشد این حال لعنتی

خسته از باران تمنا......

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: شنبه 13 اسفند 1401 ساعت: 22:59

صفحه بندی