سلام همدم عزیزم خوبی ؟
اینجا اوضاع خوبه ... با دانیال رفتیم مشهد ... باورت میشه ؟
خیلی خوش گذشت ... تو اوج این بیکاری و بی پولی مثل معجزه قسمتمون شد ... معیشتی دانیال و اون ماه خیلی دیر ریختن یک تومان بود اضافه موند برای این ماه خود هتل و غذا هم حوزه پول داده بوده ما خیلی جزیی ی پولی دادیم ... پول قطار هم بابای دانیال داد ..... خیلیییی سفر خوبی بود خیلی به این مشهد احتیاج داشتم ... واقعا انگار دلم میخواست ی بغل سیر از حرم امام رضا بگیرم ...
خلاصه خوش گذشت دیگه ...
الان میپرسی چرا دوباره اومدم اینجا اگه حالم خوبه ....؟ هیچی ... دلم میخواست بیام اینجا از دوست داشتن حرف بزنم ... از دوست داشته شدن ... از این حس و حال و هوایی که تو قلب آدم هایی که دوست داشته شدن میگذره بدونم ...
یه گروه داریم مامانهای باردار که باهم ورزش میکردیم و الان هنوزم باهمیم ... امروز داشتن میگفتن خیلی کم شده محبت هاشون ، رابطه هاشون و احساساتشون سرد شده و .......
ازشون پرسیدم از کی اینجور شدین گفتن بعد بچه .... خب تا حدی طبیعیه میدونم دیگه ولی ته دلم ی صدای پوز خند اومد که خاک تو سرت تو از اول همینجور بودی خسته از باران تمنا......
ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71