خدایی از زور بغض اومدم اینجا خودم و خالی کنم یهو اومدم کامنت دیدم حالم خوب شد ...
چقدر آخه شماها انرژی مثبتین ... هیچ جایی اینجا نمیشه ... شما دوستای خوب ...
کللللی برنامه دارم ولی نمیدونم کدوم و انجام بدم ...
بهم کار پیشنهاد شده برم و آموزش تاتر بدم ... راستش بدک نیست منتها میترسم چون آموزش تاتر دادن با تاتر بازی کردن ترسش واسم بیشتره ... دودلم برم یا نه؟؟
به این نتیجه رسیدم چقدر بی پولی آدم هارو در مضیقه سختی قرار میده ... پول رفتن نازنین( خواهرم )برای کلاس هایucmathمالزی جور نشد و الان نمیتونه بره ... بچه با بغض فقط گفت اشکال نداره آجی بیخیال و رفت تو اتاق .... تاحالا نشده بود دلش میگیره بغلم نیاد همیشه از تنهایی بیزار بوده حتی تنها گریه کردن ... بچه ام داغون شد ....
میدونم دارم دری وری میگم ... لابد الان میگین این حرفای تو به ما چ ربطی داره ولی خب مسئله اینه که اونقدر الان بغض دارم و حالم بده میخوام پر حرفی کنم سرگرم بشم ...
دلم میخواد حرف بزنم با ی دوست ... مثلا از اینجا ک خونمونه تا سی و س پل و پیاده بریم بشینیم لب پل پاهامون و آویزون کنیم حرف بزنیم .... دلم گرفته خو ...
دل گرفتگیم دلیل نداره ... فقط یه حالیم ... بی قرارم ... بغض دارم... موضوع خاصیم ذهنم و درگیر نکرده ... فقط بی تابم همین !!!!
پ.ن: جیران عجیب دلم هواتو کرده بیایی یکم حرف بزنی شوخی کنی حال و روزم و خوب کنی ... کجااااایی دختر خبریت نیست؟؟
پ.ن2: " م " دوست عزیز گفتی آدرست و عوض کردی ولی نگذاشتی ... منتظرت هستم
پ.ن3:فاطیما جان خودمم گیج و منگم ... نمیدونم ....
خسته از باران تمنا......ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 157