همدم ... ده

خرید بک لینک

نمیدونم ... خیلی وقته به عنوان یه مادر و قبل تر از اون یه همسر یه چیزایی و اینجا بنویسم ...

آدم وقتی ازدواج میکنه ممکنه دلش بگیره ... ممکنه خسته بشه ممکنه احساس نام امیدی داشته باشه ممکنه اصلا دلش های های گریه بخواد و هییییییچ ربطی به احساس خوشبختی یا نبود خوشبختی نداره برعکس ممکنه کاملا با پارتنرش احساس خوشبختی و خوشحالی کنه فقط و فقط و فقط ممکنه از مسئولیت های خیلی زیاد خسته شده باشه و تا کسی متاهل نشده و باشه و صفر تا صد بار یک زندگی روی دوشش نیوفتاده باشه هیچ درکی از این موضوع نمیتونه داشته باشه ... اینکه صبح از خواب بیدار بشی سریع صبحانه کوچولوت و حاضر کنی و بی معطلی تا سرش گرمه فکری برای ناهار و کنی و هرچی به ذهنت میاد و افراد خانواده آره و نه کنند و یا خودت میلت نکشه و حوصله اون غذارو نداشته باشی ... در همین حین باید ظرفاروبشوری ، خونه رو جارو کنی ، تی بزنی میزهارو دستمال بکشی و تا برمیگردی تو سالن تا ی چیزی بخوری ته دلت و بگیره میبینی کوچولوت تموم اسباب بازیهاشو پخش سالن کرده ... تا میایی سالن و جمع میکنی میبینی رفته تو آشپزخونه و کابینت هارو خالی کرده ... در تمام سرعت یکم جمع و جور کنی ناهارم میل کردین و آشپزخونه دوباره توش بمب ترکیده ... دوباره ظرفارو بشور گاز و پاک کن اپن و دستمال بکش و .... نهایت عصر وقتی میخوایی استراحت کنی باید لباس های بند و جمع کنی ماشین لباسشویی و روشن کنی و این بین خانوم کوچیک پنج شش دفعه میخواد بره حموم بشوریش و پوشکش کنی ... یا اینقدر موقع غذا خوردن کثیف کاری کرده که باید ببریدش حموم تمیزش کنی و .... این چرخه تا موقع خوابیدن کوچولو ادامه داره ... حالا این وسط دلم میخواست یکی ی چایی دستم بده که خدا خیرش بده آقای همسر همیشه این کار و بعد شام میکنه بینابین حموم های ریحانه هم انجام میده ولی من ؟؟؟؟ دلم میخواد گاهی یکی ی تلفن بزنه بشینیم از روزمرگی هامون حرف بزنیم ... قرار بذاریم بریم بیرون قدمی بزنیم و از اینکه من با بچه ام و مدام باید همراه بچه قدم برم متوجه بشه تموم تمرکزم به صحبت های اونم هست ...

دلم میخواست این لابلا یکی زنک بزنه احوال بپرسه اصلا بشینیم غیبت کنیم یا بشینیم مثلا راجع انواع رنگ مو حرف بزنیم یا اصلا سیر تا پیاز رفتار های آدم شوهر مو براش بگم و با خوشحالی بعدش قطع کنم....! ی چیزی بینابین زنخونه دار دلم خواست ...

اینکه تموم اینارو آقای همسر انجام میده شکی درش نیست ولی نمیشه آقا ... مردها گاهی متوجه اون درد دل زن نمیشن ... اصلا مسئله رو از اون وری نگاه میکنن... هرچقدر هم با حرفاش حق بهت بده تهش میفهمی که نمیفهمن .... هرچقدر کلماتش معنای آرامش داشته باشن ... بوی آرامش نمیدن ... درکش سخته و فقط این حرفای منو یک زن میفهمه

من عجیب چشمم امروز به اون تلفن بی صاحب رو میز تلفن بود تا یکی فقط زنگ بزنه .... بگه بابا خودت و دخترت مردین یا زنده این ؟ حالت خوبه ؟ یکی بهم بگه چقدر دلم براش شنیدن صدات تنگ شده شود با اصلا اینا هیچ زنک بزنه بگه من دارم میام خونه اتون غذا هم با خودم میارم ... حالا غذاش چی باشه ؟ دمپختک حتی .... بشینیم با شوهرامون و خودمون دور هم حرف بزنیم بگیم بخندیم ... من عجیب امروز دلم گرفت .... اینکه آدم لیست تلفنش پر از آدم های متفاوت باشه ولی نتونه به یکی زنگ بزنه با اون حرف بزنه و خیالش راحت باشه تموم اون حرفارو میفهمه وحشتناکه .... انگار معنای حقیقی تنهایی من همینه .... اینکه تا تلفن من زنگ میخوره خیالم راحته کسی کاری باهام نداره ... نهایت تبلیغاته ...! عجله ای برای جواب دادن نمیکنم ... و این منو خیلی عذاب میده ...!

خسته از باران تمنا......

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 13:47

صفحه بندی