سلام همدم ...!
این. روزا اومدم ی چیزایی و برات تعریف کنم تا یادم نره ...!
عجیب ولی واقعی مامان دانیال باهام سر لج افتاده ...
چند وقت پیش عمه دانیال زنگ و زد و دعوتمون کرد کاشان ماهم رفتیم ... منو دانیال و خواهرشوهرم و شوهرش و مادرشوهر پدرشوهرم .... از اول تا آخر مادرشوهرم هیییییچ حرفی نزد بعدشم که کلا انگار من وجود نداشتم ... موقعی که میخواستیم بریم عمه هارو ببینیم کلا میگفت دانیال مامان لباس های بچه رو بپوشونم میخوایم بریم بیرون ... دانیال غذای بچه رو برداشتی ؟و یه چیز مسخره تر اینکه خونه عموی دانیال زنونه ای رفتیم سر بزنیم جلوی همه چایی گرفت جلوی من نه ... وهمه فهمیدن و چقدر رفت انگیز خودشو کوچیک کرد چون دختر عموش رفت برای من اختصاصی آورد و تا محسوس به روش آورد که ما فهمیدیم عمدی اینکار و میکنی ... آخر سرم موقع خداحافظی همه باهم که دیگه هرکسی میخواست بره اصفهان با من خداحافظی نکرد ... آخر شبم برای دخترش و دامادش توی ی اتاق دیگه خصوصی جا پهن کرد بعدش اومد بین من و دانیال کنار ما خوابید ... دانیالم بهش گفت تو که هرچی بچه مریم بیدار بشه گریه کنه هی میخوایی بری تو اون اتاق اذیت میشی که ... گفت نه همینجا باید بخوابم ... و نصفه شب صد دفعه رفت و اومد و همه اممون و بیدار کرد ...!
این وسط چندباری شوهر خواهرشوهرم مهرداد هی برگشت به منو دانیال تیکه انداخت و ی چندباری هی به ریحانه ام گفت بی حیا من نمیدونم بچه یکساله مثلا بادی بپوشه بی حیاییه؟ من اینبار با کت بلند و شلوار رفتم چادر سر نکردم ... چون بارها دانیال گفته بود واقعا از چادر سرکردنت خوشم نمیاد ... حجابم کااااامل ولی بدون چادر ... خلاصه دمه خونه عمه دانیال باز تکرار کرد که دانیالم برگشت گفت تو جلو زن خودتو بگیر که اصلا روسری سرش نیست خواهر شوهرم اصلا روسریش سرش نبود ... اونم برگشت گفت ربطی نداره و زنت از اول چادری بوده ... منم دیگه از اینکه هی به ریحانه گفته بود بی حیا و توی پوشش من داشت دخالت میکرد عصبی شدم گفتم اگه جلوی تو چادر سر میکردم لابد چشم ناپاک دنبالم دیدم ... و از شدت انزجار رفتم تو ماشین نشستم ... نمیفهمم چرا شوهر خواهرشوهرم باید برای پوشش من و دخترم و نظر بده واقعا ....! خلاصه همه رفتن رستوران ماهم رفتیم ولی من اصلا برام حضورشون مهم نبود کلی با دانیال عکس و فیلم گرفتیم دوتایی ... با ریحانه عکس گرفتیم و کلی بهمون سه تایی خوش گذشت .... و قشنگ دیدم که چقدررررر لجشون گرفته بود که ما عین خیالمون نیست ....!
مادرشوهرم قشنگ و یهویی و حتی ریحانه رو هم گذاشته کنار اصلا بهش توجه نمیکنه .... من نکه تا اخت بشم عاااا اصلااااا اتفاقا خوشحال هم میشم ولی اینکه تا چشمش به دوتاغریبه میوفته میچسبه به بچه من بعدش تا غریبه ها میرن اصلا عیییییچ محلی بهش نمیذاره آزارم میده ... ریحانه رو واقعا هوایی میکنه ... چند وقت پیش توی مسجد جلوی دوستاش اومد کلی بغلش کرد بوسش کرد تا دوستاش رفتن گذاشت بدون خداحافظی رفت ... ریحانه هم کلی دنبالش گشت و آخرش من با بغض و گریه کشوندمش بیرون ... بچه ام هی میکفت بای بای ... و من از شدت بغض کلی نفرینش کردم ...
خواهر شوهرم الان پنج ماهه کامله زایمان کرده و خونه مادرشوهر که ... اگه هم بره خونه اش مادرشوهرم میره پیشش ... توی همه مهمونی ها ، دورهمی ها کاملا بچه اش بغل مادرشوهرمه ... این ها رو همه خب میبینن
چندوقت پیش مادربزرگ دانیال به دانیال گفته بود که خانمت خیلی اطلاعات بچه داریش بالاست واقعا کدبانوعه و اهل مطالعه قشنگ حرف میزنه آدم میفهمه چقدر همه چی و سنجیده مریم هنوزم همه کارهاش روی دوش مامانته و چقدر بده و از این حرفا .... حالا این حرف به گوش مادرشوهرم رسید و دانیال پرش کرده بود که فاطمه رفته همه جای فامیل گفته خواهرشوهرم بچه داری بلد نیست ... من از یکسالی که ریحانه بدنیا اومده و از پنج ماهی که ثمین به دنیا اومده فقط یکبار مادربزرگ دانیال و دیدم اونم با خود دانیال رفتیم گل فروشی برای باغچه اش گل بخره...! واقعا زورشون اومده دنبال دعوا راه انداختند ....
این هیچ من ریحانه اصلا شیر خشک ندادم و خیلی راضیم ... اون واقعا شیر خوبی داشت ولی واقعا خودش میگه حوصله ام نمیکشه هی بشینم شیر بدم به بچه ام ... بچه اش از شیر خشک تپلیه ... مدام عکسش و میفرسته برای دانیال میگه ببین چقدر مادری میکنه برای بچه اش ... چقدر تپله و مریم به بچه اش میرسه ....
و این حرفا واقعا آزارم میده ... من خیلییییی برای ریحانه تنها بودم ... ی دونه از واکسن هاش و حتی خود دانیالم خونه نبود ... من و بودم و خودم و خودم ... این حرفاشونو خیلی دلم و میشکونه ... و واقعا اگه ثمین نوه است ریحانه ام نوه است این تفاوت ها خیلی دلمو میشکونن ....
خیلیییییی اه کشیدم خیلییییییی و منتظرم پاشو بخورن...!
و امیدوارم مادرشوهرم هیچوقت خیرشو نبینه خیلی همیشه خوشی های منو ازم گرفته ... از عقد و عروسی گرفته تا حتی خواستگاری هام والان که بچه داریمه .... و این دلمو میسوزونه که مادرشوهر قدیمی با افکار عهد قجری نیست ... تحصیل کرده و جوونه و اینجور رفتار میکنه ... کاملا عمدی ...!
خسته از باران تمنا......ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66