عجیب دلم میخواد پاشم برم توی خیابون های جلفا توی کوچه پس کوچه هاش قدم بزنم ... تنهایی برای خودم ... اینقدر دلم آدم های اطرافمو نمیخواد دلم میخواد برای خودم آدم های خیالی تشکیل بدم ... مثلا ی مامان بابای خیالی .... یه برادر خیالی... یه خواهر خیالی .... یه آدم خیالی که خیلییییییی دوستم داشته باشه ... یه آدم خیالی که حرفامو بشنوه ، بفهمه درکم کنه ... یه آدم خیالی که من براش مهم باشم ... یه آدم خیالی که کنارش خیلییییی آروم باشم ...!
آدم ها دنیامو خراب کردن ... رویامو که خراب نکردن ... شب ها تو خود صبح تا ساعت و چهار و پنج صبح برای خودم با آدم های خیالی خودم زندگی میکنم ، حرف میزنم درد و دل میکنم خوش میگذرونم ...
اونجا کسی هست بهم بگه آفرین با این بچه داریت... دستت درد نکنه .... خسته نباشی مادر قوی ... و من تا عمق وجودم خوشحال بشم و انرژی بگیرم از این روزای سخت بچه داری که داره همه اش یه تنه تنهایی روی دوشم میگذره
خسته از باران تمنا......ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 74