همدم. 17

خرید بک لینک

سلام همدم ...

من خوبم ... با گریه خوبم ... با بغض خوبم ... یعنی همیشه همین بوده دیگه مگه نه ؟

دانیال چند روزه باهام حرف نمیزنه ... ساکته ... تو خودشه ... محل نمیذاره ازش هم پرسیدم گفت وایی چیه چیزیم نیست میخوایی دوباره دعوامون بشه ؟

تو دلم گفتم نه ... نه بخاطر اینکه دوستش دارم وایی ناراحت میشم ها نههههه ... بخاطر اینکه دوباره نمیخوام اون غرور مزخرفی که هیچی ازش نمونده همون هیچی نموندنه ازش برام تکرار بشه ...!

حالم عجیب بده ... همدم من واقعا دلم یه بغل واقعی میخواد ... بغل های مامانم بغل های بابام بغل های دانیال هیچکدوم واقعی نیستن ... یکی که اینقدرررررر واقعی باشه من بتونم هرچییییی دلم میخواد گریه کنم و اون بغل آرومم کنه مثلا بعدش که از بغلش اومدم بیرون در حالیکه دارم دماغم و میکشم بالا ته ته ذهنم بگذره اخیش بازم آروم شدم یکم ... با اینکه هیچی خل نشده ولی بگم آروم شدم ....

حالا که کسی نمیبینه منو خودم که خودم و میبینم ... لباس زرشکی پوشیدم با یه وست مشکی روش ی شال زرشکی ... لاک زرشکی ... آرایش شب خوشگل ... همه اینها رو کردم رفتم تو دستشویی جلوی آینه به خودم گفتم بیست پنج سالت داره میشه و همینه ... توی این بست پنج سال هیچکس دوستت نداشته ... هیچوقت آرامش نداشتی همیشه هم تنها بودی. ... بعد خندیدم زدم زیر گریه خودمو بغل کردم بلند بلند به خودم گفتم فاطمههههه مهربوووون بهت افتخار میکنممممم از اینکه اینقدر قوی ازت ممنونم ... فاطمههههه مهرررربون خیلییییییی دوستت دارم که توی این حال زار و داغون بازم ریحانه رو دوست داری براش مادری میکنی حواست هست سر بچه خالی نکنی ... بلند بلند گریه کردم و شونه هام و نوازش کردم و گفتم تو خیلییییییی دختر قوی هستی ... من مطمئنم روزی که تو از ته دل هم بخندی میاد ... میاد روزی که چشمات هم بخندن ...

بعد پیش خودم گفتم خوبه خودمو دارم لااقل ...

سرمو بلند کردم و واقعا از ته دلم گفتم خدایاااااااا تو توی شرت خیره و گاها چه خیرابی که فکر کردم خوب بوده و شر بوده ...

دست خودت ... اشکامو هم پاک کردم اومدم از دستشویی بیرون آهنگ گذاشتم با ریحانه رقصیدم ...

دیگه ریش و قیچی و کله دست خداست ... منم این وسط زجه زدم یا مردم یا خندیدم ... امیدوارم ی چیزی تو این زندگی تغییر کنه

اما من دلم ی بغل امن پر از دوست داشته شدن میخواد

خسته از باران تمنا......

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1402 ساعت: 13:45

صفحه بندی