همدم ۱۸

خرید بک لینک

سلام همدم ...

این روزا خوبه ... خوب که میگم یعنی همه چی آرومه ... نه دعوایی نه درگیری ... نه محبتی نه اتفاقی هیچ همه چی معمولیه ...

امروز توی ذهنم کلی حرف داشتم بزنم ... کلی بغض کردم گریه کردم بعد گفتم کاش لااقل مثلا ی نفر بود میشستم براش میگفتم و اونم میفهمید و درد و دل میکردیم باهم ...

یکی که هم جنس خودم باشه بفهمه چی میخوام بگم ...

خیلی خیلی دلم گرفته....

من هرچی تلاش میکنم برای این خونه زندگی دانیال اصلا نمیفهمه نمیبینه انگار ...

امروز داشتم فکر میکردم شده تاحالا دانیال بیاد کنارم بعد من ته دلم بگذره بگم کاش میرفت یه بهانه تراشی کنم مثلا بره ؟

دیدم نه هیییییچوقت نشده ... ولی بارها شده من دیدم دانیال تنهاست گفتم بذار برم پیشش بهانه گرفته که من برم فلان کار و کنم یا حالا که ریحانه هست میگه برو پیشش بخواب ... خب خوااااابه دیگه برم پیشش چ کنم ؟

چقدر دوست داشتن تو رفتار آدمها مشخصه همدم ...

بیخیال ولی من اینجا مینویسم اینقدرررررر مینویسم تا مطمئن بشم ی روزی تحقق پیدا میکنه

ی روزی میرسه که بالاخره یکی منو از تمام وجودش بغل کنه ، من تو بغلش آروم بشم .... میرسه به روزی که منم حسرت زندگی کردن به دلم نمونده باشه .... میرسه ........

خسته از باران تمنا......

ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 12 اسفند 1402 ساعت: 4:17

صفحه بندی