سلامممممممم
اینقدر خوابم میاد که داره چشمام میسوزه و چشم سمت چپم بستم ... ولی اومدم بگم و برم ..
این روزا همدم رابطه ام با مامان یکم صمیمی تر قبل شده ... حالا میگم صمیمی تر .... دقیقا فکر میکردم من خیلی خیلی رفتار هام باعث شده مامان بهم صمیمی بشه و خوب بشم ... ولی ... امروز فهمیدم اصلا اینجور نیست ...
مامان تمام حرکات و رفتارهاش بیشتر همون رفتار و حرکات های غذایی و نمایشی برای بستن دهن من و فامیل و اطرافیانه که دوباره بهش خورده نگیرن چرا اینجوری رفتار میکنی... خلاصه که من خیلی خیلی بغض کردم و تهش گفتم ...
چی میشه عادت کنی به اینکه تو پدر ، مادر ، خواهر ، برادر و .... نداریییییییییییییی
یه بغض بدی هم تو سرم گفت که دارم ولی ندارم ...
دندون عقلم و جراحی کردم و تقریبا بخاطر درگیر بودن با فکم اونم جراحی کردم ... حال مساعدی ندارم ... ی فک کج با صورت کبود و دهنی که باز نمیشه و درد و بخیه ای که طاقتم و بریده ...
چقدر دلم میخواد غرررررر بزنم ...
میام بعدا بیشتر حرف میزنیم ... فقط الان تا همینجا چشم ها بری کردن ...
شبت آروم و مهتابی همدم قشنگم ❤️
خسته از باران تمنا......ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37